قطعه ای از بهشت
گاهی اوقات خانه مان ارامش یک جنگل رو به دریا در یک روز افتابی دارد... وگاهی...اضطراب و تشنج خانه مان را دریای طوفانی هم ندارد! ان گاه که وقت گریه ی هردو با هم ست میشود...همینطور وقت خواب و رفع خستگی ....وقت خوراک...وقت رفع نیازهای بهداشتی....گاه نیاز به در اغوش کشیده شدن... این اخری از همه سخت تر است..نمی دانی کدام محتاج تر است!! می ترسی به خاطر یکی،دل شیشه ای دیگری را بشکانی...ودوباره گریه.... شاید حتی خودت در شرایط سخت بی خوابی و خستگی باشی..گاها گرسنگی! ودوباره تلاش... دوباره اختراع راه حل برای برگرداندن دوباره ارامش... دوباره ارتباط با خدا و امدادهای غیبی اش و ... وانتظار برای دیدن لبخند و حس رضایت از...


