جمعه ي دوست داشتني
سلام به همه
به به به.....امروز چه روز خوبي بود 💐.. خيلي بهم خوش گذشت، اگه بدونيد!!!!
صبح ساعت ١٠:١٥ از خواب بيدار شدم ، و چون خيلي خواهرمو دوست دارم فورا اونم بيدار كردم 😜
بعد كه مامانم دست و رومو شست ،رفتيم ابشزخونه صبونه بخوريم كه من هي نق زدم كه چايي ندارم. 😩
باباجونم فورا برام چايي ريختن كه دقايقي نگذشت و من كه روي ميز نشسته بودم ،در يك حركت نمادين،چايي رو دمر كردم رو مامانم 😱
تا وقت نهار كلي بازي كردم ،كلي هم خواهرمو از تنهايي در اوردم،فقط نميدونم چرا هراز گاهي ميزد زير گريه....😭
وقت نهار هم كه بيشتر بازي ميكردمو ماست رو ميريختم رو برنج و اب گوشتا رو تو ماست و با قاشق اب ميخوردم و اينا...😎
بهدشم كه مامانم اينا يكي يكي عهده دار خوابوندنه من ميشدن ولي من از عهده ي هردوشون بر اومدم و بعد از اينكه همسايه ي بالامونو پايينمونو اينوريو اون وري خوابيدن..من نخوابيدم 😈
بعد از نماز مغرب هم مامان و بابام گفتن من همش تو خونم و اين حرفا، بريم كلبه ي شادي و خنده😋...لباسامونو پوشيديم و سر راه ، خواهرمو گذاشتيم خونه ي مامان جونم و منم تا رسيدن به خود كلبه ، از دوري خواهرم و همراهي نكردنش با ما ،گريه كردم ...انقدر كه مامانم اينا پشيمون شدن از اومدن!!!!نميدونم چرا ؟؟؟؟😳
اونجا هم انقدر بد اخلاقي كردم كه سه ربعه برگشتيم و رفتيم دنبال ضحي...تو ماشين هم داشت خوابم ميرفت كه مجبور شديم گوله بيايم خونه تا خوابم نبره و من در اثر بدخوابي ، روي دنده اي كه مامانم بهش ميگه دنده قشنگه !! ،نيفتم 😲
حالا كه رسيديم خونه ،من مامانم رو به سرعت از اين اشتباه در اوردم كه فكر ميكرد من پام برسه خونه ،بيهوش ميشم 😷
بنده خدا از من كه نااميد شد،خواهرمو برد حموم كه اونهم حموم رو با خاك يكسان كرد از بس گريه كرد...😂
بهدشم كه اومد بيرونو شير خورد ،هربار ميخواست خوابش بره ،من ناراحت ميشدم تهنا بشم ،برا همين يك جيغ بِنَفش.. ميزدم.📢🔔🎺🎻🎹🎶📰🎵
اخرش هم با هزار ترفند مامانم و قصه گفتنش برا عروسكم ،متاسفانه گول خوردم ...و پام به رختخواب رسيد و در ساعت ١٢ و ٢ دقيقه با ركورد ١٤ ساعت بيداري،بالاخره به خواب رفتم 😴
ناگفته نمونه كه از غروب به اينور هم بدليل خواب الودگي ،اخلاقم خيلي خيلي قشنگ شده بود ...جوري كه همه به خونم تشنه بودن ديگه ...مخصوصا خواهرم.😠.همون كه خيلي دوسش دارم 😇
قبل از خوابمم نميدونم چرا مامانم داشت ميگفت : يعني من اگه كارگر معدن بودم،فكر نكنم در اين حال بودم الان !!👷
خلاصه امروز خيلي خوب بود..مخصوصا كه نخوابيدم..كلي هم از انرژي هامو كه قبلا ذخيره كرده بودم سوزوندم...🔥
خدا جونم شكرت...بازم از اين روزا نصيبم كن....خيلي دوسِت دارم خداجون.....🌺
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


جمعه ي دوست داشتني
مامان 