زينب خانوم بهشتيزينب خانوم بهشتي، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

رود منتهي به دريا

فامّا بنعمة ربّك فحدّث....

1392/12/4 1:42
نویسنده : مامان
255 بازدید
اشتراک گذاری
هرجاي خانه را كه نگاه ميكنم ،با اين سرعتي كه هر لحظه در حال جمع و جور ميباشم ، باز يك عروسكي ، اسباب بازي يا توپي ، تو سايزها و شكل و رنگ هاي مختلف پيدا ميكنم ،حتي در جاهاي مخفي خانه ،زير ميز تلويزيون ، زير گاز ،مبل و.... روي ميز تلويزيون ،ثانيه اي از جا دستهاي كوچكش كه يا خيس بوده يا منقّش به نقش غذاها ،تميز نمي ماند.... وسايل كمد ها ،فقط شب هنگام كه او در خواب است ،سر جايشان هستند.... و....هزاران ريخت و پاش ديگر ...انهم در حاليكه بسياري وسايل از دسترسش خارج است !!!!! به ناگاه ياد اندك سال هاي قبل مي افتم ،ان هنگام كه او و خواهرش ،مهمانان خوانده ي ما نبودند هنوز....خانه هميشه تميز و مرتب بود...همه چيز جاي مربوط به خودش...حتي وسايل تزئيني هم داشتيم...وسايل شكستني هم حتي... يادم به كلينيك ها و موسسات ناباروري افتاد ....همانها كه در سالهاي أخير هم بسيار زياد شده است....و ياد خانمها و اقاياني كه فقط براي نهاده شدن نام والدين برشان ،چه رفت و أمد هايي كه صبح وشب درشان دارند....هزينه ها بماند...حتي گرفتن نتيجه هم بماند.......و ما...والديني كه براحتي والدين شديم !!!! ان هم به إذن و خواست حضرت حق ...... برايش كاري نداشت ،كه جايمان را با يكي از ان زن و شوهرها عوض كند.... اين كار را نكرد...ما را براي اين نعمت برگزيد ،همان طور كه ان ها را براي نعمتي ديگر..ولي از همه مان خواست نعمت را بشناسيم و ان را خبر دهيم (فأما بنعمة ربك فحدث ) ....شكرگزارش باشيم....خدايي ناكرده گله و شكايت از نحوه ي چگونگي اش نكنيم......قدرش را بدانيم....مبادا نعمت، لحظه اي مانع بين خودم و او شود.....مبادا به خاطر اندك فشاري از ريخت وپاش ،يا اذيت و زحمت ،يا نخوابيدن و نخوردنشان ، مريضي هايشان ،شب بيداري هايشان كه گاهي منجر به پياده روي هاي ما ميشود ،آن هم در أوج خواب!!!!!!! و يك عالمه سختي هاي ديگر ،دلم بگيرد ،خسته شوم و كلامي نابه جا در دلم بگويم كه او را آزرده ام. ....و مهمش فقط اينست...هركاري ميكنم او و خليفه اش را نيازارم.....الهي أمين
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

فطرس
4 اسفند 92 14:08
یادته؟ عجب روزگاری بود؟! ولی خداییش من حاضر نیستم خونه ام مرتب باشه و خوابم منظم و تفریحم بجا، ولی خانم طلام نباشه... فکرش هم آزارم میده... خدایا شکرت.... راستی این هم برای تو:
مامان
پاسخ
خاله فاطمه
6 اسفند 92 1:27
حتی، انا اعطیناک الکوثر... چه نعمت بزرگی... چطوری می خوای شکرش رو به جا بیاری؟!
مامان
پاسخ
يكي از راه هاي شكرگزاري نعمت هامون خبر دادن ازشه ديگه كه علت ساخت وبلاگ خانوم طلاست...