زينب خانوم بهشتيزينب خانوم بهشتي، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

رود منتهي به دريا

از منشيِ تلفن تا ...

1392/12/5 1:49
نویسنده : مامان
205 بازدید
اشتراک گذاری
مشغول خواندن نماز ظهر و عصر بودم ، تلفن خانه زنگ زد ، از اشپزخانه به سرعت دويد و خودش را به گوشي تلفن رساند : الو ......سلام......خوبي.........بله.........آله ، مامان نماز ميحونه.......باشه........اداشييييش..... ايفون زنگ ميزند ، از مغازه ي روبروست .....با جهشي به روي ميز ميپرد ....دكمه پايينش را فشار ميدهد ، سپس با عجله پايين مي آيد ، چادر رنگي اش را سرش مي اندازد و به من مي گويد قفل بالايي در را كه به جهت ورود و خروج هاي ناگهاني اش به بيرون بسته شده است باز كنم . رويش را سفت با چادرش به دندانش مي گيرد و كيسه هاي خريد را تحويل ميگيرد.... روزي چند بار دستمال را با ليواني كه از يخچال ابش كرده است مي اورد و مشغول به گردگيري( ان هم چه گردگيري اي ي ي) ميشود و ميگويد مامان تميز كنم ، آله بياد .... كارهاي خواهرش را أعم از گرفتن باد گلو تا پيش پيش كردن و خواباندن ، همه را ميخواهد خودش انجام دهد و اگر مانعش شويم با لحني مصمم ميگويد : بابا بچّمه هه هه هه ..... ما ديگر با اين كد بانو ، كاري براي انجام دادن داريم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (4)

فطرس
5 اسفند 92 10:13
خوب پا رو پا انداختی و داری باد خودت رو می زنی ها، خانم تناردیه
مامان
پاسخ
خودم خودمو لو دادم ......
مامان محمد امین
6 اسفند 92 0:36
بیا این همه این بچه تو خونه زحمت میکشه نمیبینین که ولی حالا طفل معصوم روزی یه لیوات چابیی روت خالی میکنه و میز صبحانه رو دمر میکنه و ... ابنارو میبینی فقطططططططط ..اصلا این بچه یه پا داره بچه ی کار میشه دیگه
مامان
پاسخ
اين قدر كيف ميده !!
خاله فاطمه
6 اسفند 92 1:28
یه روزی هم بشه بگه مامانی برم نون بخرم؟! نفت بیارم؟!
مامان
پاسخ
خواهر اون پسر خاله بودا....اين دختر خالستا....بيرون ازخونه مطلقا ممنوع....
خاله فاطمه
6 اسفند 92 1:30
به ساعت کامنت دقت شود!
مامان
پاسخ