فامّا بنعمة ربّك فحدّث....
هرجاي خانه را كه نگاه ميكنم ،با اين سرعتي كه هر لحظه در حال جمع و جور ميباشم ، باز يك عروسكي ، اسباب بازي يا توپي ، تو سايزها و شكل و رنگ هاي مختلف پيدا ميكنم ،حتي در جاهاي مخفي خانه ،زير ميز تلويزيون ، زير گاز ،مبل و.... روي ميز تلويزيون ،ثانيه اي از جا دستهاي كوچكش كه يا خيس بوده يا منقّش به نقش غذاها ،تميز نمي ماند.... وسايل كمد ها ،فقط شب هنگام كه او در خواب است ،سر جايشان هستند.... و....هزاران ريخت و پاش ديگر ...انهم در حاليكه بسياري وسايل از دسترسش خارج است !!!!! به ناگاه ياد اندك سال هاي قبل مي افتم ،ان هنگام كه او و خواهرش ،مهمانان خوانده ي ما نبودند هنوز....خانه هميشه تميز و مرتب بود...همه چيز جاي مربوط به خودش...حتي وسايل تزئيني هم ...


