مادر خوب 5
در قسمتهای قبل، به این نتیجه رسیدیم که نقش اساسی در تربیت فرزند، بر عهدهی مادر است؛ که اولین بُعد آن، رعایت عفت در تمام ابعاد، از کودکی تا تولد فرزند و پس از آن است.
بر اساس فرمایشات سرکار خانم لطفیآذر در کتاب "آیین زندگی" دانستیم رحِم زن، کارگاره صنع الهی و مرکز ظهور اسم خالق خداوند در تولد یک انسان است. دستورات دین در زمینهی عفت و حجاب و روابط زن و مرد نیز، برای آن است که ظرف پرورش نطفه و کانون خلیفةاللهسازی، از انحراف حفظ شود. زن و مردی که فعالیت قوای جنسیشان را بدون پایهی بینشی صحیح که شریعت به آنان میدهد، انجام دهند، جایگاه خود را در هستی نخواهند یافت و بعید است نسل سالمی هم داشته باشند؛ که این موضوع در جوامع مذهبی و غیرمذهبی، آثاری بر جای خواهد گذاشت. از جمله رواج همجنسبازی، تغییر جنسیت، عیّاشی، انواع انحرافات جنسی، زنسالاری، مردسالاری، انتخابهای ناصحیح در ازدواج و بها دادن به فروعات ازدواج، بیش از اصل آن.
در بینش صحیح، صُلب و رحِم، موضوع نکاح است و علت نکاح هم، نه فقط ارضای شهوت، بلکه ازدیاد نسل است. در حقیقت، ازدواج، اتّحاد قوای جنسی تأنیث و تذکیر است که قوای مولّدهی بشری را به فعالیت در مسیر ظهور اسماء الهی وامیدارد تا انسانی که مظهر و مَجلای صفات حضرت حقتعالی است، به ظهور رسد. لذا در ازدواجی که از حقیقت فطرت، نشئت گرفته باشد و در آن، غریزه به خواست فطرت تغذیه کند، یقیناً اخراج از ظلمت به نور، در مراحل فعلی، صفتی و اندیشهای صورت میگیرد و دو زوج ناقص، دست در دست هم، نسلی طیّب و سالم، ظهور میدهند.
ازدواج و ابزار آن، در مظهریت استفاضه و افاضه در نکاح، حاصل حرکت حبّی است و چقدر زیباست! اما بسیاری از انسانها چون ارزشش را نمیدانند، فکر میکنند زشت و حیوانی است و آن را در هر میدان خطا و آلودهای قرار میدهند. بعد هم به هر کس، مفت و رایگان به مهریههای سنگین میفروشند و تصوّر میکنند بهایش این است! حال آنکه چنین نیست و این روند، سلامت فرد و اجتماع را به خطر میاندازد.
آری؛ وقتی افراد، جایگاه خود را در نظام آفرینش نیابند و پایه و اساس ازدواج را در نظام کلی درک نکنند، حتی اگر به دنبال پیدا کردن معیارهای صحیح ازدواج باشند و آنها را بپذیرند، باز نمیتوانند آنها را در زندگی خود، عملی کنند؛ چون نمیدانند ازدواج با آنان چه میکند و آنان با ازدواج، چه حرکتی میکنند. لذا در گوشهای مینشینند و دایرهای از موهوماتِ عرف و عادت را جلو میکشند و از اجتماع و اطرافیان، الگو میگیرند؛ تا یکباره میبینند هدف اصلی و الهی ازدواج کنار رفته است! پس از آن است که مشکلاتشان در زندگی مشترک و بعد هم در تربیت فرزند، آشکار میشود و آن وقت میبینند هیچ یک از اطرافیانی که آنان به خاطر جلب نظر و رضایتشان، حقیقت را رها کردند، نمیتوانند برایشان کاری کنند!
اما اگر اصل را بشناسند و ارتباط ازدواج را با خود بدانند، میفهمند که آنان مسئول بازسازی شخصیت خودشان هستند -"عَلَيْكُمْ أنْفُسَكُم"1-؛ و شخصیتشان جز فطرت و خدا، نباید تحت تأثیر هیچ چیز و هیچ کس قرار گیرد. لذا اگر کسی در این چارچوب -که بر پایهی شناخت و معرفت آنان نسبت به جایگاه خود در نظام هستی است- نظری داشته باشد، موافقت میکنند و خاضعانه میپذیرند؛ اما اگر آن نظر با شخصیت انسانی آنان مخالف باشد، دلیلی برای پذیرفتنش ندارند. به این ترتیب، ازدواج الهی صورت میگیرد و زمینهی ایجاد کانونی گرم برای تربیت اعضا و در نتیجه تربیت جامعه، فراهم میشود.
به هر حال، ارتباط متقابل خانواده و اجتماع، نکتهی بسیار مهمی است. ما میدانیم گناهان بسیاری در بُعد رذایل اخلاقی یا افعال جوارحی است كه دین در قبال آنها، دستور توبه داده؛ به طوری که اصلاً نیاز نیست دیگران از آن، آگاه شوند. ولی مجازات زنا، حد زدن در انظار عموم است و حکم زنای محصّنه، قتل است! حتی برای غیبت که روایت داریم شدیدتر از زناست2، چنین مجازاتی در ملأ عام وضع نشده است. میدانید چرا؟! برای اینکه غیبت و سایر گناهان، یا جنبهی فردی دارد و فقط به خود فرد ضرر میرساند، یا به عدهی محدودی از افراد، زیان وارد میکند؛ اما در زنا، حقّ هستی و هدف حقتعالی از خلقت و ظهور مظهر جامع خود یعنی انسان، پایمال میشود؛ که مسئلهی بسیار عمیقی است.
در واقع سلامت افراد جامعه، به سلامت کانون خانواده بستگی دارد؛ و سلامت روح و جسم پدر و مادر و تفاهم و گرمی میان آن دو، مهمترین عامل سلامت فرد و در نتیجه سلامت اجتماع است.


مادر خوب 5
مامان 